|
دوست دارم بودن ناراحتی بدون اجبار...مفهوم شد؟
|
||
|
سلام...به کی دارم سلام میکنم.چقدر من دیوونم ...توکه دیگه نمیایی چرت و پرتامو بخونی.اما من نا امید نمیشم..مثل قدیمامم مثل اون روزا که بهم میگفتی گمشو اما من بیشتر تلاشمو میکردم.
اما این دفه با تمام دفه های قبل فرق میکنه...این دفعه تو رفتی که با کسی دیگه بخندی... بی انصاف من عاشقت بودم یادت نیست؟من بدون تو دارم تو ای لجن زار روزی هزار بار میمیرم اون دنیاتو چطوری داری میسازی؟ گریه های من دلیل نبودن توست... من دارم نفس نفس میسوزم...اما تو چی هر روز شوق زندگی کردنت بیشتر میشه...خنده داره اما بهش حسادت مکنم...اون جای نداشته ی منو ازم گرفت...اون یه مهسای دیگست... کسی حال منو نمیفهمه...هیشکی معنی نگاهام به آسمونو نمیفهمه...هیشکی دعاهامو نمیشنوه... ایندفه تو پریدی...ازم خواستی ببخشمت...بخدا سخته تمام زندگیتو...دلیل نفیس کشیدنتو ببخشی به یه دختر دیگه.اما من بخشیدم.واسه خوشحالیت...با اینکه خودم از نبودنت مردم.. دیگه نیستی که اینا رو بخونی...منم دارم میرم...منم کم آوردم...یکی باید فدا میشد تو بازی ما...تو که آلان شدی زندگی یه دختر دیگه...پس مریم واسه چی بمونه و هر روز آسمونو نگاه کنه.. چرا چشماش منتظر کسی باشه که هیچ وقت خیال اومدن نداره... اومدم بهت بگم دارم میرم ... اما خوشحالم که نمیخونیش...الان حال دوست دختر رحیمی رو درک میکنم که وقتی رحیمی با زنش عشق دنیا رو میکرد اون تنها توی خونه زار زار گریه میکرد و التماس خدا رو واسه برگشتن اما اون خیال اومدن نداشت... خدافظ دنیا...خدافظ سعید ...رفتم توی همون قبرستون ذهنت... خوشبختیت آرزومه..حتی اگه من نباشم ۵...شهریور...۱۳۹۰
تو فکر میکردی بدون من دلشوره از دنیای ما میره اینجا یکی همدرد من میشه.اونجا یکی دستاتو میگیره شاید الان بگی تقصیر ما نیست مگه میشه این همه خاطره رو گور کرد.بعد نشست فقط خاطره شو خوند؟نه ببین خالیه جات تا تو پرش کنی واسه آدمی که تو یه عمر بتش بودی. دیشب شب سوم محرم۹۰ بود...پارسال یادته؟همش واسه تو دعا کردم.بهت گفتم چی واست دعا کنم .گفتم خدا صدای منو نمیشنو اما تو بگو چی واست دعا کنم؟گفتی دعا کن به اون چیزی که تو ذهنمه برسم...منم دعا کردم ...الان که رفتی فهمیدم اون شب از خدا چی خواستی...اما از خدا گله دارم که چرا الان اینهمه گریه . دعای منو نمیبینه اما اون شب واسه تو صدامو شنید... یادته واسم شمع خریدی تا شام غریبان یکیشو به نذر تو و یکیشم به نذر خودم روشن کنم.جفتشو واسه تو روشن کردم.چون آرزویی جز تو نداشتم...پارسال تا الان چقدر فرق کرده دیشب به خدا گفتم اینه رسمه دنیات ؟گفتم تو که شاهدی...اگه سعید داره زندگیشو میکنه اگه دستاش پناه دستای دیگست تو که شاهدی .شاهد گریه های من.شاهد همه چیز من.ازش کمک خواستم.گفتم دیدی سعید بهم حتی فکر نکرد و رفت؟ التماس خدا رو کردم که یه موقع نخواد مجازاتت کنه.بهش گفتم مقصر منمو این دلم...بهش گفتم تو بی گناهی.گفتم بهم گفته بودی باید برم اما من التماس کردم که بمونی.بهش گفتم مجبور شدی اینطوری بری.تو هم دعا کن .دعات کردم...اما امسال با گریه منتظرت میمونم تا آخر عمرم...پس تو رو به ابلفظل اینقدر چشم براهم نذار من بیشتر از همیشه بیادتم.فکر نکن با گذشت زمان محو میشی. من هنوز همون کوچولوتم تو رو خدا اینطوری رهام نکن منو به دست زشت این زمونه مسپار برگرد برگرد منتظرت میمونم ۶ماه گذشت. میمونم ۱ سال ۱۰ سال ۱۰۰سال
تو رو بخدا قسم برگرد. منتظرتم...خطمو بخاطر تو روشنه.با هر زنگش قلبم میلرزه ۶۳۰۱
+
تاريخ جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 14:42 نويسنده خب ... مگه فرقی هم میکنه که من کیم؟
|
همه رو پاک کردم جز این عکسا...فکر میکردم خدا صدامو شنیده و به آرزوهام میرسم اما همه چیز خراب شد ...همه چیز.دیگه باورم شد خدا صدای بندهای محتاجشو نمیشنوه...اما با این حساب خدا جون من بنده نمک نشناسی نیستم هنوز عاشقتم.با اینکه دیگه آرزوهامو خاک کردم
باغچمون شده قبرستون من...قبرستونه آرزوهام.خداجون حتی اگه معجزه هم واسم بفرستی دیگه اوضاع خوب نمیشه...من موندمو تنهایی
![]() وقتی خدا در دلها ی شکسته جای دارد.چرا به دستان کسی که بارها دلم را
شکسته بوسه نزنم...
+
تاريخ دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 20:0 نويسنده خب ... مگه فرقی هم میکنه که من کیم؟
|
همه رو پاک کردم که بدونی دوست دارم و با ناراحتیت ناراحت میشم پس بفهم اینا رو با اجبار انجام ندادم از رابطمونم راضیم به اینکارا هم نمیگند اجبار میگند .....>>>>>عشق
اینم پشمک من....
+
تاريخ چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 11:22 نويسنده خب ... مگه فرقی هم میکنه که من کیم؟
|
|
||